پول ایران، نگارخانه استاد جاوید
در دل تاریخ، جایی که صدای سُم اسبها با غبار زمین درهم میآمیزد، بازیای متولد شده که تنها یک ورزش نبود بلکه روایتی از نجابت، مهارت و شکوه یک سرزمین.
چوگان، گوی و اسب، چوب و میدان؛ قصهای که ایرانیان هزاران سال آن را بازی کردند، دیدند و در شعر و نقاشیشان زنده نگاه داشتند، هر بار یک پادشاه خواست نجابت و اصالت خود را در کنار مهارت اسب دوانی و مبارزه به نمایش بگذارد، به سراغ چوگان رفت.
رگههای تاریخ در میدان اسبدوانی
نقش تنگ چوگان فارس، ۶ شکوه از پادشاهی ساسانی را به نمایش می گذارد، از زانو زدن والرین امپراتور روم تا بازی چوگان سرداران ایرانی.
میگویند در روزگار ساسانی، پادشاهان و پهلوانان با چوگان قدرت و چابکیشان را به نمایش میگذاشتند. سدهها بعد، در عصر صفوی، میدان نقش جهان شد قلب تپنده این شور؛ جایی که دروازههای سنگیاش هنوز سکوتِ بازیهای گذشته را روایت میکنند.
حتی شاهنامه فردوسی هم دست از این میدان نکشید و سیاوش را بر اسب، برابر افراسیاب، به بازی فرستاد.
در قاب استاد
قرنها بعد، محمود فرشچیان نگارگر چیره دست ایرانی و هنرمند نقاش جهانی، در کارگاهش نشست، بوم را گشود و «چوگان» را دوباره به حرکت درآورد. اما اینبار نه بر زمین نقش جهان، بلکه میان خطوط و رنگها.
اسبها در اثر او در دایرهای بیانتها میدوند، گاهی انگار به میانه جنگ، گاهی چون در سماع صوفیانه. رنگها میدرخشند، خطوط میچرخند، و گذشته در حال زنده میشود.
فرشچیان با همان قلمگیری ظریف و جانبخشی آمیخته به عشق، کاری کرد که چوگان نه یک صحنه ورزشی، که شعری مصور شود.
گام به جیب مردم
۲۵ اسفند سال ۱۴۰۳ بود که خبر رسید که بانک مرکزی بهدنبال نمادی ماندگار برای ایرانچک ۲ میلیون ریالی یک انتخاب ساده و ماندگار داشته. انتخاب، ساده و بیگفتوگو بود: «چوگان» فرشچیان.
از آن روز، اثر هنری بر صفحه اسکناس نشست، نه برای ماندن در قاب موزه، بلکه برای عبور از دست به دست، از فروشگاهی در مشهد تا معاملهای در بندرعباس.
اسکناسها روزی فرسوده میشوند، اما ایرانچکهای بزرگ مثل این ۲۰۰ هزار تومانیها، گاهی پنج سال یا بیشتر در مسیر میمانند. این یعنی رنگ و خط استاد، میتواند سالها در جیبها و کیفها سفر کند، بیآنکه از جلوهاش کاسته شود.
وداعی که همه دیدند
استاد محمود فرشچیان امروز ۱۸ مرداد دار فانی را وداع گفت اما آثارش همچنان زنده اند، سخن می گویند و روایت می کنند از ظهر عاشورا تا چوگان.
با رفتن فرشچیان، یک رنگ از بوم فرهنگ ایران کم شد. اما «چوگان» ش همچنان میتازد؛ در موزهها، در کتابها، و حتی بر برگهای آبی اسکناس ملی.
انگار استاد خودش میدانست که برای جاودانگی، باید هنر را به جایی ببرد که هر روز دیده شود، حتی اگر آنجا جیب یک رهگذر باشد.



هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید